به آبی هر دو عینی شستشویی


بلند شو ای طبیب بیرون از اینجا
به بستانی برو ایمان هویدا

چو داخل آن مکان چین ریشه هایی
درختی نیستی جمع توشه هایی

ندامت دانه ای قدری کمی هان
تدبّر برگ را چینی به میزان

ورع تخمی بچینی میوه فهمی
یقینی شاخه ای را حمد چینی

به اخلاصیِّ مغزی کن تقلّا
به جهدی اجتهادی پوست پیدا

انابت ساقه ای را کن فراهم
چو زهری دور از خود گر تو را غم

خضوعی کن خشوعی گر فروتن
ز تن بیرون غمی را با حیل فنّ

تمامی را به حسّی امتزاجی
درون دل دیگ انباری همانی

بفهمی جلوه دانایی که سرشار
به انگشتی اشارت صدق پر بار

میان طشتی کفی توفیق خود را
بریزی تا که تحقیقی هویدا

به آبی هر دو عینی شستشویی
میان امّید دیگی جستجویی

به آتش اشتیاقی دیگ را هان
بجوشانی به قدری هر یک از آن

که زاید ماده ای بیرون رسوبی
عصاره خامه حکمت دور از اویی

رضا بشقاب را پر از عصاره
به تسلیمی بریزی همچو خامه

به استغفار فوتی چون نسیمی
خنک گردد نه فاسد خامه بینی

گوارا شربتی حاصل تو را هان
که با خالق بنوشی نوش هر آن

همان جایی بنوشی شربتی را
به خلوت دور از مردم که تنها

گوارا شربتی فرضی چو دارو
به نوشیدن گناهان درد پارو

چنین گر معصیّت دردی جراحت
شود ترمیم با دارو عنایت

اثر دردی نماند آن زمانی
جراحت معصیّت یابد شفایی

طبیبی با سکوتی اختیاری
میان وادی حیرت گم چه کاری

زبان قاصر به عجزی گفتمانی
ادب حکمی کند عبد علم دانی

به تقدیمی ادب اخلاص خود را
بیان با قطعه اشعاری که اهدا


[ بازدید : 2 ]

[ پنجشنبه 15 آذر 1397 ] [ Array ] [ ولی اله بایبوردی ]

[ ]

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :